33 - جریان بابیت و بهائیت چه نسبتى با شیخیه دارند؟
شیخیه که پیروان شیخ احمد احسائى و سید کاظم رشتى هستند، داراى مذاق اخبارىگرى هستند; اما علاوه بر اخبارىگرى یک مطلب خلافى هم در کار شیخیه وجود دارد و آن این است که معتقد به «رکن رابع» هستند. مىگویند که ما براى آن که خدا را بشناسیم، باید پیغمبر را بشناسیم، چون شناختخدا بر ما مقدور نیست. ما براى این که پیغمبر را بشناسیم باید امام را بشناسیم. شناخت پیامبر با آن کمالات که صادر اول است، از ناحیه حق متعال بر ما مقدور نیست و براى این که امام را بشناسیم، باید رکن رابع را بشناسیم باید واسطه بین امام و مردم را بشناسیم و شناسایى امام با آن کمالات که قلب عالم وجود است، براى ما مقدور نیست. ما کجا مىتوانیم امیر المؤمنین (ع) را بشناسیم؟ ما کجا مىتوانیم حضرت مهدى (عج) را بشناسیم؟ ما باید رکن رابع را بشناسیم. رکن رابع یعنى کسى که واسطه میان مردم و امام است و در حقیقتشیخ احمد احسائى و سید کاظم رشتى خودشان را داراى همچین مقامى مىدانستند.
درباره بابیت و بهائیت به همین شکل است که بابیت در بستر شیخىگرى ایجاد شد; یعنى همان مسئله رکن رابعى که شیخیه در پرده مىگفتند و براى خودشان چنین مقام و موقعیتى قائل بودند، همان را بهطور صریح و روشن یک جوان شیرازى به نام میرزا على محمد باب (شیرازى) ادعا کرد که من همان رکن رابع هستم. کم کم به جاى رکن رابع، از کلمه «باب» استفاده کردند و خود را واسطه بین مردم و امام زمان (عج) عنوان نمودند. اسلام و خصوصا تشیع شدیدا مخالف استبا این که کسى ادعا بکند که من نایب خاص حضرت مهدى (عج) هستم. «و من ادع المشاهدة فانه کذاب» اگر کسى ادعاى مشاهده کند، او دروغگو است. در توقیع از ناحیه حضرت مهدى (عج) این عبارت مطرح گردیده است. ولى با آن بسترى که شیخیه فراهم کرده بودند، باعث شد که این شخص ادعاى بابیت کند و به دنبال آن هم ادعاى نبوت و آئین و شرع و کتاب و نسخ اسلام نمود و بعد از آن هم که میرزا حسین على بهاء آمد و اصلا آیین بابیت را نسخ کرد و بحث اعتقاد به حضرت مهدى (عج) و آن که یک نفر باید واسطه و باب باشد را هم از بین بردند و آیین دیگرى درست کردند که مبانى آن با مبانى اعتقادى اسلام کاملا تعارض دارد; یعنى خارج از اسلام است. کسى که قرآن و احادیث ائمه (ع) را نسخ شده بداند، این خارج از اسلام است. در حقیقت این بسترى که شیخیه آرام آرام شروع کردند، میرزا على محمد باب آمد و ادعاى اولیهاش ادعاى بابیتبود و واسطه خلایق و خود آن باب هم ادعاى افزونترى کرد و به اصطلاح کتاب آسمانى و کتاب بیان آورد که ناسخ اسلام و قرآن است و بعد هم میرزا حسین على بهاء آمد که ناسخ بابیه شد. در حقیقت به قول معروف: «آتش به جان شمع فتد که این بلا نهاد» این عقیده انحرافى کوچکى که شیخیه ایجاد کردند، باعثشد که این انحراف در بین عده زیادى بهوجود آید.
